سه شنبه, 02 خرداد 1391 00:00

علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه علی (ع)

نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(5 آرا)

مطلب جالبیست دوستان حتما بخوانند
جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید:
ـ یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی در پاسخ گفت:

علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامان وشداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.
در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
ـ اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟
علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
که امام در پاسخش فرمود
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.
او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند
فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.



قال كميل بن زياد: اخذ بيدي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب‏ عليه السلام فاخرجني الى الجبان فلمااصحر تنفس الصعداء، ثم قال:
ياكميل بن زياد! ان هذه القلوب اوعية، فخيرها اوعاها، فاحفظ عني ما اقول لك: الناس ثلاثة:فعالم رباني، ومتعلم على سبيل نجاة، وهمج رعاع اتباع كل ناعق، يميلون مع كل ريح،لم يستضيئوا بنور العلم، ولم يلجؤوا الى ركن وثيق.
ياكميل! العلم خير من المال، العلم يحرسك وانت تحرس المال، والمال تنقصه النفقة، والعلم‏يزكو على الانفاق، وصنيع المال يزول بزواله.
ياكميل بن زياد! معرفة العلم دين يدان به، به يكسب الانسان الطاعة في حياته، وجميل‏الاحدوثة بعد وفاته. والعلم حاكم، والمال محكوم عليه.
يا كميل! هلك خزان الاموال وهم احياء والعلماء باقون مابقي الدهر: اعيانهم مفقودة، وامثالهم‏في القلوب موجودة; (1)
كميل مى‏گويد: اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب ‏عليه السلام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان كوفه‏ برد. هنگامى كه به صحرا رسيديم، آه پردردى كشيد و فرمود:
اى كميل بن زياد! اين دل‏ها همانند ظرف‏هاست كه بهترين آنها ظرفى است كه گنجايش ونگهدارى‏اش بيشتر باشد; پس آنچه براى تو مى‏گويم، حفظ كن و به ياد داشته باش; مردم سه‏ گروهند: علماى الهى و دانش طلبانى كه در راه نجات دنبال تحصيل علمند و احمقان بى‏ سروپا كه ‏دنبال هر صدايى مى‏ دوند، با هر بادى حركت مى‏كنند، آنها با نور علم و دانش روشن نشده ‏اند و به‏ ستون محكمى پناه نبرده ‏اند.


اى كميل! علم بهتر از مال است; علم تو را پاسدارى مى‏كند، ولى تو بايد حافظ مال باشى; مال باانفاق كم مى‏شود، ولى علم با انفاق افزوده مى‏گردد; دست پروردگان مال به مجرد زوال مال از بين‏مى‏روند (ولى شاگردان علم پايدارند).

اى كميل بن زياد! شناخت علم آيينى است كه با آن جزا داده مى‏شود و برهمه فرض و لازم است;به وسيله آن انسان در دوران حيات اطاعت فرمان خدا مى‏كند و بعد از وفات نام نيك از او مى‏ماند;علم حاكم است و مال محكوم و مغلوب.
اى كميل! ثروت اندوزان مرده‏اند، در حالى‏كه ظاهرا در صف زندگانند، ولى دانشمندان تا دنيابرقرار است زنده ‏اند خود آنها از بين مردم رفته‏ اند ولى چهره آنها در آيينه دل‏ها نقش شده است.

ب) تقسيم بندى مردم به لحاظ علم و دانش
مراد از علم و دانش كه مبنا و اساس اين تقسيم قرار گرفته چيست؟
با در نظر گرفتن اقسام:
عالم ربانى، متعلم على سبيل نجاة، وهمج رعاع.
معلوم مى‏شود منظور از علم، علمى است كه امام صادق‏ عليه السلام در روايت عنوان‏بصرى، از آن تعبير به نور فرموده‏اند:
ليس العلم بالتعلم انما هو نور يقع فى قلب من يريد الله تبارك وتعالى ان يهديه فان اردت‏العلم فاطلب اولا في نفسك حقيقة العبودية; (4)
علم به آموختن نيست، بلكه علم تنها نورى است كه در قلب هر كس كه خدا بخواهد او راهدايت كند مى‏تابد; پس اگر علم مى‏خواهى بايد در مرحله اول، حقيقت‏ بندگى خدا را در خودطلب كنى.
پس از آن‏كه از حقيقت عبوديت ‏سؤال نمود، حضرت فرمودند:
ثلاثة اشياء: ان لايرى العبد لنفسه فيما خوله الله ملكا لان العبيد لايكون لهم ملك يرون المال‏مال الله يضعونه حيث امرهم به، ولايدبر العبد لنفسه تدبيرا، وجملة اشتغاله فيما امره تعالى به‏ونهاه عنه; (5)
سه چيز است: بنده خدا براى خودش درباره آنچه خدا به وى سپرده ملكيتى نبيند، چرا كه ‏بندگان داراى ملك نمى‏ باشند، همه اموال را مال خدا مى‏بينند و در آن‏جا كه خدا امر فرموده‏مصرف مى‏نمايند و بنده خدا براى خودش مصلحت‏انديشى و تدبير نكند و تمام سعى و تلاش اومراعات اوامر و نواحى خداى تعالى باشد.



پر واضح است كه صرف دانستن علوم رسمى و اندوختن اصطلاحات، انسان رابه مقام عبوديت و سعادت ابدى و حيات طيبه نمى ‏رساند. چه بسا دانشمندان علوم‏ طبيعى و تجربى و حتى حافظان اصطلاحات دينى، كه از دسترسى به حقيقت علم‏ محروم مانده ‏اند.
اما بيان تقسيم:
مردم يا عالم ربانى‏ اند، يعنى حقيقتا خداشناس شده و مردم را در مسيرخداشناسى تربيت مى‏ كنند و يا در مسير خداشناسى هستند و در غير اين دو صورت‏از حقيقت انسانيت‏خارجند، زيرا هدف از خلقت‏شناختن خدا و بندگى اوست:
وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون. (6)
و در تفسير آيه شريفه چنين آمده: اي ليعرفون. (7)
كسانى كه نه عالم و نه متعلمند، بى‏هدف با هر بادى به جهتى مى‏روند و به هرنغمه‏اى دل مى‏سپارند; اينها از انسانيت‏بهره‏اى نبرده‏اند.
از اين‏جاست كه در بعضى از روايات تقسيم به صورت ثنايى است نه ثلاثى:
عن ابي‏عبدالله‏عليه السلام: الناس اثنان: عالم ومتعلم وسائر الناس همج والهمج في النار. (8)
يعنى دسته سوم اصلا قابل اعتنا نيستند، تا اين‏كه قسمى جداگانه قرار گيرند،گرچه اكثريت‏با اين دسته سوم است.
به قول شيخ بهائى‏رحمه الله: مفرد آوردن دو دسته اول: (عالم رباني ومتعلم على سبيل نجاة)و جمع آوردن دسته سوم: همج رعاع اشاره به اين نكته است كه دو قسم اول كمتر وقسم سوم زيادند. (9)
اما توضيح هريك از اقسام:
دسته اول: عالم رباني: كلمه رباني در قرآن كريم نيز آمده است:
ما كان لبشر ان يؤتيه الله الكتاب والحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله‏ولكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب وبما كنتم تدرسون; (10)
هيچ بشرى كه خدا وى را به رسالت‏برگزيد و به او كتاب و حكمت و نبوت بخشيد، او را نرسدكه به مردم گويد: مرا به جاى خدا پرستيد، بلكه پيغمبران بر حسب وظيفه خود به مردم گويند:خداشناس و خداپرست‏باشيد، چنانچه از كتاب به ديگران اين حقيقت را مى‏آموزيد و خود نيزمى‏خوانيد.
رباني منسوب به رب است و الف ونون براى دلالت‏بر تعظيم و كثرت به آن‏اضافه شده، چنان‏كه به شخص كثيراللحية لحياني مى‏گويند; بنابراين، رباني كسى‏است كه ربطش به خدا زياد و اشتغالش به بندگى و عبوديت او بسيار باشد و نيزرباني به كسى مى‏گويند كه پرورش مردم را با تدبير در راه عبوديت و بندگى خدا به‏عهده دارد. (11)
ابن اثير در معناى كلمه رباني مى‏گويد:
وفي حديث علي «الناس ثلاثة عالم رباني...» هو منسوب الى الرب بزيادة الالف والنون‏للمبالغة وقيل من الرب بمعنى التربية كانوا يربون المتعلمين بصغار العلوم قبل كبارها والرباني‏العالم الراسخ في العلم والدين او الذي يطلب بعلمه وجه الله تعالى وقيل العالم العامل المعلم;
كلمه «ربانى‏» كه در حديث على‏عليه السلام نيز آمده منسوب به «رب‏» است‏با الف و نون كه براى مبالغه‏به آن اضافه شده; و گفته شده: از «رب‏» به معناى تربيت است، نظر به اين‏كه دانش‏آموزان را قبل ازعلوم برتر به دريج‏با علوم و دانش‏هاى ابتدايى آموزش مى‏دهند. و «ربانى‏»، عالم راسخ در علم ودين است، يا كسى است كه دانش را فقط براى خدا مى‏آموزد; و نيز گفته شده: «ربانى‏» عالم عاملى‏است كه به ديگران نيز مى‏آموزد.
دسته دوم: متعلم على سبيل نجاة; جويندگان راه رستگارى: دانش طلبانى هستند كه‏در راه سعادت و فلاح و رستگارى به‏دنبال كسب علمند. سبيل نجات همان صراط مستقيم است در ميان راه‏هاى گوناگون و متفرق و انحرافى:
وان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصيكم به‏لعلكم تتقون; (12)
و اين است راه راست، پيروى آن كنيد و از راه‏هاى ديگر كه موجب تفرقه و پريشانى شماست وشما را از خدا جدا مى‏كند، متابعت نكنيد، اين است‏سفارش خدا به شما، باشد كه پرهيزكار شويد.
رسيدن به اين راه مستقيم، تنها با آموختن و پيروى از عالم ربانى ميسر مى‏گردد.متعلم على سبيل نجاة كسى است كه به نداى ملكوتى امير مؤمنان، على‏عليه السلام دل مى‏سپاردكه فرمود:
اين تذهب بكم المذاهب وتتيه بكم الغياهب وتخدعكم الكواذب؟ ومن اين تؤتون؟ وانى‏تؤفكون؟ ... فاستمعوا من ربانيكم; (13)
اين روش‏هاى گمراه كننده، شما را به كجا مى‏كشد؟ تاريكى‏ها و ظلمات تا كى شما رامتحير مى‏سازد؟ دروغ پردازى‏ها تا كى شما را مى‏فريبد؟ از كجا در شما نفوذ نموده، شما رااغفال مى‏كنند؟ ... پس به سخن مربى الهى خويش گوش فرا دهيد.
دسته سوم: همج رعاع; فرومايگان: از گروه سوم به علت‏ حقارت و پستى و سقوط ازانسانيت، تعبير به همج رعاع نموده‏اند; يعنى پشه‏ هاى ريز و كوچكى كه حقير وبى ‏ارزش و پستند. همج‏بنا بر نقل جوهرى، جمع كلمه همجة است، به معناى پشه‏ريزى كه روى صورت و چشم چهارپايان مى‏افتد. (14)
اوصاف ديگر اين گروه را در چهار جمله بيان مى‏نمايند:
اتباع كل ناعق: اين گروه از شدت حماقت، هر صدايى از هر جايى برخاست‏دنبالش مى‏روند، بدون اين‏كه حق يا ناحق بودن آن را بررسى نمايند; مانند گله‏گوسفندى مى‏مانند كه با آواز هر چوپانى حركت مى‏كنند و به علت عدم ثبات درعقيده، دعوت هر دعوت كننده‏اى را بدون تامل مى‏پذيرند. (15)
يميلون مع كل ريح: از شدت سستى و بى‏ارادگى و ضعف عقيده، دستخوش امواج وجوهاى مخرب اجتماع مى‏گردند، امروز بيعت كرده، فردا پيمان خود را مى‏شكنند.
لم يستضيئوا بنور العلم: در ظلمت و جهل و نادانى باقى مانده و در پى خروج ازتاريكى جهل به سوى فضاى روشن علم و دانش نيستند.
لم يلجؤوا الى ركن وثيق: به تكيه‏گاه محكمى پناه نياورده‏اند، يعنى عقيده محكم وراسخى ندارند تا در قبال هجوم امواج هولناك جهل و فساد و تاريكى، خود رانجات دهند.
ج) مقايسه بين علم و ثروت
در مقايسه بين علم و مال مى‏فرمايند: اى كميل! علم بهتر از مال است، زيرا:
العلم يحرسك وانت تحرس المال: علم تو را از وساوس شيطانى و فتنه‏ها حفظ مى‏كندو حال آن‏كه مال نه تنها حافظ تو نيست، بلكه تو بايد حافظ و نگهدارنده آن باشى. اين‏مطلب هم ضرورى و مسلم است كه آنچه حافظ انسان است، بهتر است‏براى او ازآنچه انسان بايد از آن نگهدارى كند.
المال تنقصه النفقة والعلم يزكو على الانفاق: ثروت و دارايى با خرج كردن و به ديگران‏دادن كم مى‏شود و حال آن‏كه علم و دانش با نشر آن افزون مى‏گردد يا به سبب نشر آن‏افزون مى‏گردد.
شيخ بهائى‏رحمه الله مى‏گويد:
كلمة «على‏» يجوز ان يكون بمعنى «مع‏» كما قالوا فى قوله تعالى: و ان ربك لذو مغفرة للناس‏على ظلمهم (16) وان تكون للسببية كما قالوه في قوله تعالى: ولتكبروا الله على ما هديكم; (18 - 17)
كلمه «على‏» ممكن است‏به معناى «مع‏» باشد، همان‏طورى كه در قول خداى تعالى است: «و ان‏ربك لذو مغفرة للناس على ظلمهم‏» و نيز ممكن است‏براى سببيت‏باشد، همان‏طورى كه در قول‏خداى تعالى اين‏گونه است: «ولتكبروا الله على ما هديكم‏»; يعنى به سبب هدايت‏شما.
وصنيع المال يزول بزواله: آنچه از مال و ثروت به‏دست مى‏آيد، با از بين رفتن ثروت‏يا صاحب ثروت، بى اثر شده و از بين مى‏رود; مثلا صاحب ثروتى كه از دنيا مى‏رود،ديگر از آثار مال خود بهره‏اى ندارد، يا كسى كه در اثر از بين رفتن ثروت و دارايى‏اش‏مجبور مى‏شود املاك خود را به‏فروش رسانده و به طلب‏كاران بدهد، ديگر از ثروت‏خود بهره‏اى ندارد و حال آن‏كه آنچه از علم و دانش حاصل مى‏شود باقى است،چه انسان در دنيا باشد چه نباشد.
معرفة العلم دين يدان به، به يكسب الانسان الطاعة في حياته وجميل الاحدوثة بعد وفاته:شناخت علم آيينى است كه بايد آن‏را پذيرفت و يا به آن پاداش داده مى‏شود. به‏وسيله‏علم و آگاهى و معرفت دينى است كه انسان مى‏تواند كسب طاعت نمايد، يعنى كسى‏كه معرفت دينى داشته باشد، مطيع خداى تعالى خواهد بود و بدون شناخت، اطاعت‏تحقق نمى‏پذيرد. (19)
قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: انما يخشى الله من عباده العلماء. (20)
به‏وسيله علم است كه انسان از خود نام نيك بر جاى مى‏گذارد.



مجمع‏البحرين مى‏گويد:
الاحدوثة مايتحدث به الناس ومنه الحديث «العلم به يكسب الانسان الطاعة في حياته‏وجميل الاحدوثة بعد وفاته‏» اي الثناء والكلام الجميل والاحدوثة مفرد الاحاديث;
«احدوثه‏» يعنى موضوع صحبت مردم، اين كلمه در حديث «العلم به يكسب الانسان الطاعة فى‏حياته و جميل الاحدوثة بعد وفاته‏» يعنى ستايش و نام نيكو و خوش نامى، و «احدوثة‏» مفرد«احاديث‏» است.
شاعر شيرين سخن شيراز مى‏گويد:
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز              مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند
هيچ‏ يك از اين خصوصيات در مال و ثروت نيست، يعنى آنچه موجب پيدا كردن‏راه طاعت و فرمانبردارى خداى تعالى و آنچه باعث‏به يادگار ماندن نام نيك براى‏انسان است، فقط علم و دانش است و آگاهى دينى نه صرف داشتن مال و ثروت.
العلم حاكم والمال محكوم عليه: حاكم بودن علم و دانش و محكوم بودن مال، وثروت به اين اعتبار است كه هر تصرف صحيحى در مال، مبتنى و متوقف است‏بردانش و آگاهى. حتى صرف مال و خرج كردن در زندگى روزمره نيز بايد طبق آگاهى ودانش لازم انجام گيرد و علم معاش يكى از علومى است كه بدون به كارگيرى آن‏زندگى روزمره مختل خواهد شد; از اين دانش در روايات تعبير شده به تقدير المعيشة:
عن ابي جعفرعليه السلام: الكمال كل الكمال التفقه في الدين والصبر على النائبة وتقدير المعيشة; (21)
كمال انسان و نهايت كمال او، به دست آوردن آگاهى و بينش دينى و صبر در بلا و اقتصاد وميانه‏روى در زندگى است.
محدث كاشانى مى‏گويد:
التفقه في الدين هو تحصيل البصيرة في العلوم الدينية. والنائبة المصيبة وتقدير المعيشة‏تعديلها بحيث لايميل الى طرفي الاسراف والتقتير بل يكون قواما بين ذلك كما قال الله عزوجل; (22)
تفقه در دين به معناى به دست آوردن آگاهى و بينش در علوم دينى است و نائبه به معناى‏بلا و مصيبت و تقدير معيشت، تعديل و توازن در زندگى است، به طورى كه نه اسراف و زياده‏روى‏باشد و نه تقتير و خساست، بلكه بين اين دو باشد، همان‏طورى كه خداى تعالى فرموده است.
د) مقايسه بين علما و ثروتمندان (23)
هلك خزان الاموال وهم احياء والعلماء باقون مابقي الدهر اعيانهم مفقودة، وامثالهم في‏القلوب موجودة.
ثروت اندوزان در حال حيات دنيوى گرچه به ظاهر زنده‏اند و همانند چهارپايان‏ مى خورند: وياكلون كما تاكل الانعام (24) ، لكن در حقيقت مرده ‏اند، زيرا در اثر غفلت ازخالق خود بهره ‏اى از حيات طيبه انسانى نبرده‏اند:
اموات غير احياء ومايشعرون ايان يبعثون; (25)
مردگانى هستند كه از حيات بى بهره‏اند و شعور ندارند كه چه هنگام برانگيخته خواهند شد.
مرده دل زنده تو دانى كه كيست آن كه ندارد به خدا اشتغال
در حالى‏كه دانشمندان الهى تا دنيا باقى است هستند گرچه اجسام و بدن‏هايشان‏در بين مردم نباشد، ولى ياد آنها همراه با آثارشان براى هميشه باقى و جاويدان‏خواهد بود.
نظير بيانى كه در حكمت 147 در مقايسه بين علم و ثروت گذشت، روايات‏ديگرى از اميرالمؤمنين‏عليه السلام: نقل شده، از آن جمله:
قال‏عليه السلام: العلم افضل من المال بسبعة:
الاول: انه ميراث الانبياء والمال ميراث الفراعنة
الثاني: العلم لاينقص بالنفقة والمال ينقص بها
الثالث: يحتاج المال الى الحافظ والعلم يحفظ صاحبه.
الرابع: العلم يدخل في الكفن ويبقى المال.
الخامس: المال يحصل للمؤمن والكافر والعلم لايحصل الا للمؤمن خاصة.
السادس: جميع الناس يحتاجون الى صاحب العلم في امر دينهم ولايحتاجون الى صاحب‏المال.
السابع: العلم يقوى الرجل على المرور على الصراط والمال يمنعه; (26)
علم از هفت جهت‏بر مال برترى دارد:
اول: علم ميراث پيامبران است و ثروت و مال ميراث فراعنه.
دوم: علم با بخشش و انفاق كم نمى‏شود، و حال آن كه ثروت با خرج كردن كم مى‏شود.
سوم: ثروت احتياج به نگهبان دارد و حال آن كه علم نگهبان صاحب علم است.
چهارم: علم داخل كفن مى‏شود و مال خارج از آن مى‏ماند، يعنى ثمرات دانش براى پس از مرگ‏ هم مفيد و سودمند است.
پنجم: ثروت، هم به دست مؤمن مى‏رسد و هم به دست كافر، و حال آن كه علم فقط در دسترس‏مؤمن است.
ششم: تمام مردم در امر دينشان نيازمند به عالم و دانشمند ربانى‏اند، در حالى كه به ثروتمندان‏خسيس نيازى ندارند.
هفتم: علم، انسان را براى عبور از صراط و رسيدن به بهشت و فردوس برين قوت و نيرومى‏بخشد، در حالى كه ثروت مانع از عبورش مى‏گردد. (يعنى ثروتى كه در راه صحيح مصرف نشودمانع حيات طيبه اخروى و رفتن به بهشت مى‏گردد).
همچنين از آن حضرت نقل شده كه فرمودند:
ايها الناس اعلموا ان كمال الدين طلب العلم والعمل به وان طلب العلم اوجب عليكم من طلب‏المال ان المال مقسوم بينكم مضمون لكم قد قسمه عادل بينكم سيفي لكم به والعلم مخزون عليكم‏عند اهله قد امرتم بطلبه منهم فاطلبوه. واعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين مقساة للقلوب، وان‏كثرة العلم والعمل به مصلحة للدين و سبب الى الجنة. والنفقات تنقص المال والعلم يزكو على‏انفاقه فانفاقه بثه الى حفظته و رواته; (27)
اى مردم! بدانيد كه كمال دين طلب علم و عمل به آن است و طلب دانش بر شما واجب‏تر است‏از طلب مال، زيرا مال بين شما تقسيم و سهم شما از ثروت و مال تضمين گرديده و به عدالت‏ بين‏ شما قسمت‏ شده و به شما خواهد رسيد، و حال آن كه علم براى شما نزد اهلش به وديعه نهاده شده وبه شما امر شده به دنبال آن برويد و آن‏را از اهلش طلب كنيد. بدانيد كثرت و فراوانى مال موجب‏ فساد دين و قساوت قلب‏هاست، و حال آن كه زيادى دانش و عمل به آن به صلاح و منفعت دين ووسيله‏اى است‏براى رسيدن شما به بهشت. بخشش و خرج كردن موجب كم شدن مال است،در حالى كه علم به واسطه انفاق و بخشش رشد و نمو مى‏ يابد و انفاق علم، پخش و گسترش آن براى‏حافظان و راويان دانش است.
 
 پی نوشت ها
1. نهج‏البلاغه، حكمت 147.
2. ر.ك: سيد ابوالقاسم خوئى، معجم رجال الحديث، ج‏14، ص‏128.
3. همين روش، يعنى ايجاد آمادگى در مخاطب قبل از بيان معارف عاليه را در برخورد امام صادق‏عليه السلام باعنوان بصرى به خوبى مى‏توان مشاهده نمود: عنوان بصرى پس از عمرى شاگردى مالك، به محضرامام صادق‏عليه السلام تشرف مى‏يابد و از حضرت مى‏خواهد كه نزد ايشان شاگردى كند، لكن حضرت دربرخورد اول خواسته او را رد مى‏كنند، تا آن‏كه پس از طى مراحلى و ايجاد آمادگى لازم در او - كه مرحوم‏مجلسى قضيه را مفصلا بيان نموده - معارف عاليه‏اى را به عنوان اولين درجه تقوا براى او بيان‏مى‏فرمايند.
4. بحارالانوار، ج‏1، ص‏225.
5. بحارالانوار، ج‏1، ص‏225.
در توضيح اين مطلب كه علم حقيقى غير از علوم رسمى و حفظ اصطلاحات است، شيخ بهائى بيانى‏منظوم دارد:
قد صرفت العمر فى قيل و قال يا نديمى قم فقد ضاق المجال علم رسمى سربه سر قيل است و قال نه از او كيفيتى حاصل نه حال علم نبود غير علم عاشقى مابقى تلبيس ابليس شقى
6. ذاريات (51) آيه 56.
7. ابن جمعه حويزى، تفسير نورالثقلين، ج‏5، ص‏132.
8. بحارالانوار، ج‏1، ص‏187.
9. همان، ص‏190.
10. آل‏عمران (3) آيه 79.
11. ر.ك: فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج‏2، ص‏465; جارالله زمخشرى، الكشاف، ج‏1، ص‏378.
12. انعام (6) آيه 153.
13. نهج‏البلاغه، خطبه 108.
14. بحارالانوار، ج‏1، ص‏187.
15. النعيق: صوت الراعي بغنمه‏» (بحارالانوار، ج‏1، ص‏190).
16. رعد (13) آيه 6 .
17. بقره (2) آيه 185.
18. بحارالانوار، ج‏1، ص‏190.
19. شيخ طوسى‏رضى الله عنه اين‏گونه روايت نموده:
«يا كميل صحبة العالم دين يدان به تكسبه الطاعة في حياته و جميل الاحدوثة بعد وفاته‏» (امالى، ج‏1،ص‏19).
20. فاطر (35) آيه 28.
21. محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج‏1، ص‏32.
22. ملامحسن فيض كاشانى، الوافى، ج‏1، ص‏131.
23. مقايسه بين علما و ثروتمندان نيز مقايسه بين علم و ثروت است.
24. محمد (47) آيه 12.
25. نحل (16) آيه 21.
26. بحارالانوار، ج‏1، ص 185.
27. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 199.


 

خواندن 2271 بار آخرین بار تغییر یافته سه شنبه, 02 خرداد 1391 06:00
مدیر

وب سایت: www.ariyaei.com

3 نظرات

  • لینک نظر سما یکشنبه, 29 ارديبهشت 1392 08:49 ارسال شده توسط سما

    سلام چند خط از مطلب علم بهتر است یا ثروت از دیدگاه علی (ع) رو خوندم ممنون از زحمات شما .

    گزارش
  • لینک نظر عطیه دهقان سه شنبه, 02 خرداد 1391 05:18 ارسال شده توسط عطیه دهقان

    با سلام به شما اقای جدیدی
    اول احسن می گم به این دقت شما و به اینکه در این مطلب تعقل کرده و هیچ چیزی را بی دلیل نمی پذیرید.
    وقتی نظر شما را دیدم یک بار دیگر این مطلب را با دقت خواندم.
    و در ان تعمق کردم.
    در این فرمایش امیرالمومنین (ع) که مقایسه ای بین علم و ثروت انجام داده اند معیار ها کاملا با نظام عقلی ما تطابق دارند مثلاً " علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی"
    " علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود."
    پس این مقایسه از لحاظ تجربی و عقلی کاملا درست و ثابت شده است.
    و به نظر من مولا امیر المومنین در اینجا ارزش و ارجع بودن علم را به ثروت نشان داده اند نه اینکه ثروت را بی ارزش شمرده باشند و یا رد کرده باشند.
    حق باشماست ائمه ی ما از ثروتمند ترین انسان های زمان خویش بودند و از آن برای رفاه دیگران و پیشرفت اسلام بهره مند می شدند.
    و مگر نه اینکه خداوند در قرآن می فرمایند که ما زمین و آسمان را به تسخیر شما در آوردیم و نعمت های آفریدیم که از آن بهرمند شوید و شکر کنید.
    اما همان طور که شما فرمودید آنها ثروتی در اختیار داشتند که از آن برای رفاه حال خود، کمک به دیگران و تبلیغ و انتشار اسلام بهره مند می شدند، پس در حقیقت ثروت در اختیار آنها بوده نه اینکه خود بنده ثروت و دارای خویش باشند مثل قارون، فرعون و دیگران.
    و مثالی که امام در این خطبه فرمودند مربوط به اشخاصی می شود که بنده ثروت خویش هستند" علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند"
    در ادامه همین مطلب، برای توضیح بیشتر مطلبی با سند معتبر آورده ام.

    گزارش
  • لینک نظر محمد رضا جديدي سه شنبه, 02 خرداد 1391 04:12 ارسال شده توسط محمد رضا جديدي

    سلام دوست عزيز- خيلي بايد ببخشيد ولي بنده اصلاً با اين نظر موافق نيستم و اعتقاد دارم امامان ما جزء‌ ثروتمند ترين مردم روزگار خود بودند اگر از ثروت درست استفاده شود خيلي خيلي هم خوب است و بهترين خدمتي كه مي توانيم به فقرا و نيازمندان بكنيم اين است كه ما جزء آنان نباشيم و در اين صورت است كه ما مي توانيم به آنان كمك كنيم.بايد بگويم كه ثروت، ارباب انسان احمق و غلام انسان عاقل است. من فكر مي كنم اين طرز فكر غلط كه پول چيز بدي است باعث شده است كه اكثر مردم دچار فقر و گرسنگي باشند و تحت سلطه سودجويان به حقوق كم قانع باشند. اگر راستش را بخواهيد من اعتقاد دارم اين احاديث جعلي است و برخي پولداران براي اينكه مردم به فكر پولدار شدن نيفتند و خودشان بي رقيب باشند اين احاديث را جعل مي كنند.

    گزارش

ارسال نظر

کادرهایی که با علامت (*) مشخص شده اند وارد کردن اطلاعات در آنها الزامی می باشد. کد HTML مجاز نیست.